۱۳۹۰ مهر ۱۹, سهشنبه
۱۳۸۹ بهمن ۱۴, پنجشنبه
عکس نوشت : یاد باد !
۱۳۸۹ دی ۲, پنجشنبه
قافله
2/10/1389- مقارن با هفدهم محرم( شام هفتم امام حسین علیه السلام)
حرم حضرت عبدالعظیم الحسنی
"من زار عبدالعظیم بری کمن زار حسین بکربلا" امام هادی علیه السلام
۱۳۸۹ آبان ۲۰, پنجشنبه
پارسال همین حدودا - 1: یوم الله
۱۳۸۹ آبان ۹, یکشنبه
:)
۱۳۸۹ آبان ۸, شنبه
تسلیت ....
افسوس همیشه قصه مادر بزرگ درست بود
همیشه یکی بود و
یکی نبود.
...
کار سختی بار برداشتن از روی دوش یکی که کوه غم رو دوشش ....
کار سختی برا یه درخت که گرفتار پاییز شده از بهارحرف بزنی.....
کار سختی تسلیت نوشتن برای یه نفر که تازه یه عزیز رو از دست داده ....
خبر رسید که امروز ختم پدر بزرگ سرکار خانم آذرنوش بود
این مصیبت وارده رو به ایشون و خانواده محترمشون تسلیت میگم.
انشالله غم آخرتون باشه.
همیشه یکی بود و
یکی نبود.
...
کار سختی بار برداشتن از روی دوش یکی که کوه غم رو دوشش ....
کار سختی برا یه درخت که گرفتار پاییز شده از بهارحرف بزنی.....
کار سختی تسلیت نوشتن برای یه نفر که تازه یه عزیز رو از دست داده ....
خبر رسید که امروز ختم پدر بزرگ سرکار خانم آذرنوش بود
این مصیبت وارده رو به ایشون و خانواده محترمشون تسلیت میگم.
انشالله غم آخرتون باشه.
۱۳۸۹ آبان ۴, سهشنبه
عکس ها و خاطره ها - 2 : تراوین!
۱۳۸۹ مهر ۲۳, جمعه
عکس ها و خاطره ها - 1: بدون شرح
۱۳۸۹ مهر ۲۲, پنجشنبه
۱۳۸۹ مهر ۱۴, چهارشنبه
۱۳۸۹ مهر ۱۰, شنبه
۱۳۸۹ مهر ۳, شنبه
به یاد ماندنیها !
امروز یه روز مهم دیگس برای به یاد ماندنیها .
امروز یه روز خوب دیگه برا چاهارصد و نهی هاست .
میپرسید چرا؟
آخه امروز تولد یکی از به یادماندنیتریین به یادماندنیهاست !
میپرسید کی !!!!!
این شما اینم
امروز یه روز خوب دیگه برا چاهارصد و نهی هاست .
میپرسید چرا؟
آخه امروز تولد یکی از به یادماندنیتریین به یادماندنیهاست !
میپرسید کی !!!!!
این شما اینم
بله امروز تولد آقا رضا ست آقا رضا تولدت مبارک ایشالله تولد صد سالگییت .
۱۳۸۹ شهریور ۲۲, دوشنبه
به یاد ماندنیها ...
۱۳۸۹ شهریور ۱۶, سهشنبه
او تنهاترین آشنا: دعا
او تنهاترین آشنا: دعا: "در مشت من به جز دعا هیچ تحفه ای نیست.مرا ببخش ای دوست."
۱۳۸۹ شهریور ۱۲, جمعه
۱۳۸۹ شهریور ۱۱, پنجشنبه
دلگیرم و دلتنگم و دل سرد و دل آشوب ....
سلام
ساعت از هشت که میگذشت دست خورشید میخورد به مرکبش و میریخت روی صفحه سفید آسمون و تمومش رو سیاه سیاه میکرد به جز قسمتایی که بهشون جوهر نمیرسید و میشدن ماه و ستاره !
وتا وقتی که سحر یه صفحه سفیید دیگه بر داره و بزاره جای صفحه مرکب خورده آسمون ، جوهر سیاهی که بهش میگفتن شب ، میشد دوات قلم دل های تنگ عالم ومینوشت و مینوشت و مینوشت !
عجب بار سنگینی داشت شب !
که وقتی سحر میومد که این صفحه رو عوض کنه از زور سنگینیش اشک میریخت و اشکاش میشد شبنم !
عجب دل پری داشت شب !
که خورشید از ناراحتیش وقت رفتنش پشت اون کوه و بعدم وقتی که سحر دوباره صفحه رو عوض میکرد که بیاد چشماش قرمز قرمز بود معلوم بود که کلی برا شب گریه میکنه !
عجب سکوتی داشت شب !
که با اون دل پرش اگر فریاد میزد ... ! نه همین سکوتش پر معنی تر!
طفلکی خیلی مظلومه دلش که میگیره ابر و میگیره جلو صورتش که کسی نبینه داره گریه میکنه نکنه کسی ناراحت شه اما نمیدونه که از پشت چادر ابریش همه مرواریدای اشکش رو میبینن !
نمیدونم سحر این صفحه ها که هر روز عوض میکنه کجا جمعشون میکنه !
اما امید وارم یه روزی کتابشون کنه و منتشرشون کنه !
شاید اون وقت همه بفهمن که تو دل این جعبه سیاه آسمون چی میگذزه!
. . . . . .
ساعت از هشت که میگذشت دست خورشید میخورد به مرکبش و میریخت روی صفحه سفید آسمون و تمومش رو سیاه سیاه میکرد به جز قسمتایی که بهشون جوهر نمیرسید و میشدن ماه و ستاره !
وتا وقتی که سحر یه صفحه سفیید دیگه بر داره و بزاره جای صفحه مرکب خورده آسمون ، جوهر سیاهی که بهش میگفتن شب ، میشد دوات قلم دل های تنگ عالم ومینوشت و مینوشت و مینوشت !
عجب بار سنگینی داشت شب !
که وقتی سحر میومد که این صفحه رو عوض کنه از زور سنگینیش اشک میریخت و اشکاش میشد شبنم !
عجب دل پری داشت شب !
که خورشید از ناراحتیش وقت رفتنش پشت اون کوه و بعدم وقتی که سحر دوباره صفحه رو عوض میکرد که بیاد چشماش قرمز قرمز بود معلوم بود که کلی برا شب گریه میکنه !
عجب سکوتی داشت شب !
که با اون دل پرش اگر فریاد میزد ... ! نه همین سکوتش پر معنی تر!
طفلکی خیلی مظلومه دلش که میگیره ابر و میگیره جلو صورتش که کسی نبینه داره گریه میکنه نکنه کسی ناراحت شه اما نمیدونه که از پشت چادر ابریش همه مرواریدای اشکش رو میبینن !
نمیدونم سحر این صفحه ها که هر روز عوض میکنه کجا جمعشون میکنه !
اما امید وارم یه روزی کتابشون کنه و منتشرشون کنه !
شاید اون وقت همه بفهمن که تو دل این جعبه سیاه آسمون چی میگذزه!
. . . . . .
...............................................................................................................................
چند وقت به نوشتن از شب علاقمندییم زیاد شده !
این بار نوبت گذر خاطره ها بود که کم کم خودشم داره یه خاطره میشه (خوب یا بدش با شما ) !!!!!
بچه ها با خونه خودشونم غریبن !
بچه ها با خونه خودشونم غریبن !
شب قدر قدر شب رو بیشتر بدونییم بیخود خدا یه همچین صوابی رو تو یه شب نمیزاره !
همرو دعا کنییم بر حسب عادت نام نمیبرم که کسی جا نیفته !
۱۳۸۹ شهریور ۵, جمعه
به یاد ماندنیها
علت به روز شدن این پست صرفا دلتنگیست !
به یاد ماندنیها عنوانیست که من بعد در این وبلاگ گاه گاهی باهاش مواجه میشییم!
هر چه گشتم عکسی که تمام دوستان باشن و مصطفی ورضا هم داخلش باشن یافت نشد ! گویا آبشون با اینا تو یه جوب نمیرهD!!!
دیشب یه پست به فکرم زد که به علت اجازه نداشتن برای شوخی با خیلیا به روز شد !
به قول استاد خسروی دل دیگه تنگ نشه چی کار کنه !
عکاس :مصطفی حمزه
۱۳۸۹ مرداد ۳۱, یکشنبه
اشتراک در:
پستها (Atom)